آواز های تلخ لرستان
زبان لری
تأملی کوتاه در زبان لُری
محمد حسین هاشمی
زبان لری یکی از زبانهای مهم است که ریشه در ادب و فرهنگ کهن ایرانی داشته و قدمتی چند هزار ساله دارد.دست یافتههای پژوهش گران تاریخ و باستان شناسان دلیلی بر این مدعاست.
الیماییدس « Elamites یا «الیماس» همان ساکنان کش
متن ترانه لری
ها میا دِ دیر ساز سحری
(از دور می آید صدای ساز سحری)
بازِنَه گَل گَل چی حور و پری
(رقصنده ها دسته دسته چون حور و پری)
وریسا وه پا توزِ هَل پَرکَه
(بلند شده است گرد و غبارِ از رقص هل پرکه)
می لرزَه زِمی وا لرزِه تَرکَه
(می لرزد زمین با لرزه چوب دهل و ترکه)
پاپی یا وه ناز ، سُوآرَه وه دِو
(پیاده ها با ناز و خرامان ، سواره ها به تاخت و دوان)
ویژگی ها و انواع رقص های لری
بخش اول - ویژگی های عام هنری رقص های لری
نویسنده : استاد علی اکبر شکارچی
رقص های مردم لرستان مانند موسیقی ، ریشه در کار و زندگی آنان دارد . هم آهنگی ضرب آهنگ های موسیقی با حرکات موزون پاها و بدن رقصندگان ، تند و کند شدن سرعت رقص ها و جهش و سکون در حرکات ، همه و همه گویای آن است که رقص ها نشانگر روح ایستادگی ،هیجان و شادمانی است . چنین می نماید که با اجرای این رقص ها نوازنده و رقصنده ، خود و تماشاچی را برای بهتر زیستن و غلبه بر طبیعت و نگاهی درونی تر برای پالایش روح و احساسات ، برمی انگیزد. در حرکات رقص ، بخصوص انگاه که با موسیقی همراه است ، ذهن از محیط و دل مشغولی های گذشته و آینده فارغ می شود . این جنب و جوش و هیجان به تخلیه فشارهای روحی کمک کرده و به این ترتیب ذهن و جسم آزاد و رها شده و شادمانی ، سرور ، امید و پندار نیک از ژرفای وجود انسان می جوشد و برجان او جاری می گردد. این شور و نشاط و هیجان ، بدون شک علاوه بر تاثیرات فوق ، شفابخش بیماری های جسمی و روحی انسان است .
ویژگی های رقص های لری
۱- این رقص ها معمولا به همراه سرنا و دهل در محوطه هائی باز اجرا می شوند . البته در محیط های سربسته و کوچک مناطق شهری است ، استفاده از سازهای کمانچه و تمبک مناسب تر است .
۲- از آنجا که در زندگی ایلات و عشایر زنان و مردان دوش به دوش یکدیگر کار کرده و زندگی را پیش می برند، در هنگام رقص هم ، به طور جمعی می رقصند ، رقصندگان پنجه در پنجه و بازو به بازو و سرشار از شادمانی و سرور به استواری کوه ها و با ایمانی به سترگی دار بلوط ، رقصی پر هیجان را نمایش می گذارند.
۳- رقص ها بیشتر در عروسی ها ، جشن و میهمانی ها اجرا می شود.
۴- رقص دسته جمعی را در لرستان چوپی یا بازی می گویند ، نفر اول صف رقصندگان را سرچوپی یا چوپی کش می نامند . تمام رقصندگان بایستی ریتم و حرکات بدن ، پاها و دستان خود را با او هم آهنگ کنند . سرچوپی با یک یا دو دستمال رنگین ، حرکات نمایشی تهییج کننده ای را انجام می دهد و بقیه رقصندگان دستان یکدیگر را گرفته و با حرکات موزون پاها ، سر و بدن ، رقص را پی می گیرند ، نفر آخر صف رقصندگان با تکان دادن دستمال حرکات نمایشی رقص را زیباتر می کند.
۵- سرچوپی به لحاظ رعایت احترام دیگر رقصندگان یا از سرخستگی و احیانا عدم مهارت کافی ، جای خود را با دیگر رقصندگان عوض می کند. تماشاچیان برای هواداری و احترام به دوستان و خویشاوندان و یا کسانی که زیبا می رقصند ، پول شاباش می کنند و زنان و مردان با کِل و هلهله ، هیجان شاباش را بیشتر می کنند.
۶- کلیه رقص های لری از مجموعه ترانه هائی تشکیل می شوند که تک خوان ابیات مختلف را می خواند و بقیه رقصندگان ترجیع وار یک بیت را تکرار می کنند . این ملودی ها با تغییرات (واریاسیون های ) گوناگون به یکدیگر وصل می شوند و یک قطعه رقص ، با زمان آزاد را به وجود می آورند.
۷- رقص ها اکثرا با یک گروه رقصنده ثابت شروع می شوند که این گروه یک دوره رقص را از سنگین ، نیمه تند و در نهایت به تند ختم می کنند. البته در اجرای سنتی یک دوره رقص ، از سنگین آغاز و پس از طی مراحل نیمه تند و تند ، مجددا با اجرای سنگین پایان می پذیرد.
۸- گر چه ملودی های اصلی رقص ها در نزد نوازندگان مختلف یکسان است ولی نوازنده معروف و معتبر ، شگردهای خاص خود را دارد که او را از دیگران متمایز می کند . برای مثال : رقص دوپای علیرضا حسین خانی با رقص دوپای پیر ولی و همین طور شامیرزا مرادی متفاوت است و این یکی از ویژگی های شگفت انگیز موسیقی محلی است .
۹- نوازندگان سرنا یا کمانچه با دنبال نمودن حرکات رقصندگان ، سعی در به وجد آوردن آنان می نمایند و هرموقع حس کردند ملودی ها و حرکات در یک رقص به قدر کافی انجام گرفته است ، قبل از این که کسل کننده شود ، بدون قطع آهنگ ، نوع رقص را تغییر می دهند . همان گونه که قبلا هم اشاره شد ، تغییر رقص ها گاهی هم توسط سرچوپی ، دیگر رقصندگان و حتی تماشاچیان از نوازندگان خواسته می شود.
بخش دوم - انواع رقص های لری
ادامه دارد http://loresoon.blogfa.com
سخنان زیبای البرت انیشتین
* «اگر انسانها در طول عمر خویش فعالیت مغزشان به اندازه یک میلیونیوم معدهشان
بود، اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.»
* «اگر واقعیات با نظریات هماهنگی ندارند، واقعیتها را تغییر بده.»
* «تا زمانی که حتی یک کودک ناخرسند روی زمین وجود دارد، هیچ کشف و پیشرفت
جدی برای بشر وجود نخواهد داشت.»
* «تخیل مهمتر از دانش است.علم محدود است اما تخیل دنیا را دربر میگیرد.»
* «سعی نکن انسان موفقی باشی، بلکه سعی کن انسان ارزشمندی باشی.»
* «سختترین کار در دنیا درک [فلسفهٔ] مالیات بر درآمد است.»
* «سه قدرت بر جهان حکومت میکند:۱-ترس ۲-حرص ۳-حماقت.»
* «علم زیباست وقتی هزینهٔ گذران زندگی از آن تامین نشود.»
* «متوجه هستید که تلگراف سیمی بهنوعی یک گربهٔ بسیار بسیار درازی است که وقتی
دماش را در نیویورک میکشید، سرش در لوسآنجلس میومیو میکند. این را میفهمید؟ و
رادیو هم دقیقاً به همین شکل کار میکند؛ شما پیامهایی را از اینجا میفرستید و آنها در
جایی دیگر دریافتشان میکنند. تنها تفاوت در
این است که دیگر گربهای وجود ندارد.»
* «مسائلی که بدلیل سطح فعلی تفکر ما بوجود میآیند، نمیتوانند با همان سطح تفکر حل
گردند.»
* «من با شهرت بیشتر و بیشتر احمق شدم.البته این یک پدیدهٔ نسبی است.»
* «مهم آن است که هرگز از پرسش باز نهایستیم.»
* «هیچ کاری برای انسان سختتر از فکرکردن نیست.»
* «دین بدون علم کور است و علم بدون دین لنگ است.»
* «در دنیا خط مستقیم وجود ندارد و تمام خطوط بدون استثنا منحنی و دایره وار است و
اگر این خط کوچکی که در نظرما مستقیم جلوه میکند در فضا امتداد یابد خواهیم دید که
منحنی است.»
* «به آینده نمیاندیشم چون به زودی فرا خواهد رسید.»
* «بهسختی میتوان در بین مغزهای متفکر جهان کسی را یافت که دارای یکنوع احساس
مذهبی مخصوص بهخود نباشد، این مذهب با مذهب یک شخص عادی فرق دارد.»
* «خدا، شیر یا خط؟ نمیکند»
* «خداوند زیرک است اما بدخواه نیست.»
* «نگران مشکلاتی که در ریاضی دارید نباشید. به شما اطمینان میدهم که مشکلات من
در این زمینه عظیمتر است.»
* «همزمان با گسترش دایرهٔ دانش ما، تاریکیای که این دایره را احاطه میکند نیز
گسترده میشود.»
* «یک فرد باهوش یک مسئله را حل میکند اما یک فرد خردمند از رودررو شدن با آن
دوری میکند.»
* «اگه نمرهٔ تستت تک شد ناراحت نشو!»
* «در دنیایی که دیوارها و دروازهها وجود ندارند چه احتیاجی به پنجره و نرده است؟»
* «از وقتی که ریاضیدانان از سرو کول «نظریه نسبیت» بالارفتهاند، دیگر خودم هم از
آن سر در نمیآورم.»
* «دوچیز بیپایان هستند: اول «منظومه شمسی»، دوم «نادانی بشر»، در مورد اول زیاد
مطمئن نیستم.»
* «من نمیدانم انسانها با چه اسلحهای در جنگ جهانی سوم با یکدیگر خواهند جنگید،
اما در جنگ جهانی چهارم، سلاح آنها سنگ و چوب و چماق خواهد بود.»
آلبرت انیشتن
زندگی
زندگی هیچ نبود،
و به آسانی یک گریه گذشت.
کودکی را دیدم که دلش غمگین بود و بدنبال عروسک می گشت.
تا که در رویاها
همه دار و ندارش،
قلک بی اعتبارش و دل خسته و زارش
همه را بی منت، به عروسک بخشد
غافل از آینده.
***
زندگی فلسفه ای بیش نبود
که در آن بیزاری، رهنمای همه یاران شده بود
و محبت، افسوس.
من خودم را دیدم، آن زمانی که دلم سوخته بود
و تو را می دیدم، بی خبر از من و غمهای دلم
و تو آن عصیانگر،
که نماد همه خوبان شده بود!!
و سخن از غم یاران می گفت
واپسین لحظه دیدار عجیب
خود نصیحت گوی، من دیوانه شدی
و سخن از رفتن،
سخن از بی مهری!!
تو که خود می گفتی
خسته از هرچه نصیحت شده ای.
***
حیف از بازی ایام،
دریغ از تکرار
http://scmiladkaki.mihanblog.com
جملات زیبای ناپلئون بناپارت
جملات زیبای ناپلئون بناپارت
ناپلئون بناپارت : در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید و آن خود ترس است .
ناپلئون بناپارت : اولین شرط توفیق شهامت و بی باکی است .
ناپلئون بناپارت : نایاب ترین چیزها در جهان دوست صمیمی است .
ناپلئون بناپارت : دردها و رنج ها فکر انسان را قوی می سازد
ناپلئون بناپارت : کسانی که روح نامید دارند مقصرترین مردم هستند.
ناپلئون بناپارت : کسی که می ترسد شکست بخورد حتما شکست خواهد خورد.
ناپلئون بناپارت : یک روز زندگی پر غوغا و در شهرت و افتخار بهتر از صد سال گمنامی است.
ناپلئون بناپارت : پیروزی یعنی خواستن .
ناپلئون بناپارت : عشق گوهری است گرانبها ، اگر با عفت توام باشد.
ناپلئون بناپارت : عفت در زن مانند شجاعت است در مرد ، من از مرد ترسو همچنان متنفرم که از زن نانجیب
ناپلئون بناپارت : فداکاری در راه وطن از همه فضایل باارزشتر است.
سخنان حکیمانه
سخنان حکیمانه
آنها که غائب اند ، کمال مطلوب اند و حاضرین معمولی و پیش و پا افتاده اند . گوته
اشخاص بزرگ و با همت به کوه مانند، هر چه به ایشان نزدیک شوی عظمت و ابهت
آنان بر تو معلوم شود و مردم پست و دون همانند سراب مانند که چون کمی به
آنان نزدیک شوی به زودی پستی و ناچیزی خود را بر تو آشکار سازند. گوته
عشق
عشق میوه تمام فصل هاست و دست همه کس به شاخسارش می رسد . مادر ترزا
عشق نخستین سبب وجود انسانیست . وونارگ
عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد . ارد بزرگ
عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد . شکسپیر
تازی فردوسی » شاهنامه
فردوسی » شاهنامه » طهمورث » طهمورث
… را به دانش برافروختند
نبشتن یکی نه که نزدیک سی
چه رومی چه تازی و چه پارسی
چه سغدی چه چینی و چه پهلوی
ز هر گونهای کان همی بشنوی
جهاندار سی سال …
جادویی فردوسی » شاهنامه
فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱
… گشت کردار فرزانگان
پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز
به نیکی نرفتی سخن جز به …
دانا فردوسی » شاهنامه
دانا
فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب
… باشی و جوینده راه
به ژرفی به فرمانش کردن نگاه
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
از این پرده برتر سخنگاه نیست
ز هستی مر اندیشه را راه …
هنر فردوسی » شاهنامه
فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اندر آفرینش عالم
… ازو بندگی کردگار
چو دانا توانا بد و دادگر
از ایرا نکرد ایچ پنهان هنر
چنینست فرجام کار جهان
نداند کسی آشکار و …
دانش فردوسی » شاهنامه
دانش
فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب
… جوینده راه
به ژرفی به فرمانش کردن نگاه
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
از این پرده برتر سخنگاه نیست
ز هستی مر اندیشه را راه …
هوش فردوسی » شاهنامه
هوش
فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اندر آفرینش مردم
… راست بر شد چو سرو بلند
به گفتار خوب و خرد کاربند
پذیرندهٔ هوش و رای و خرد
مر او را دد و دام فرمان برد
ز راه خرد بنگری اندکی
که مردم به معنی چه باشد …
ایران فردوسی » شاهنامه
ایران
فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱۲ - ستایش سلطان محمود
… یا سپاه
یکی گفت کاین شاه روم است و هند
ز قنوج تا پیش دریای سند
به ایران و توران ورا بندهاند
به رای و به فرمان او زندهاند
بیاراست روی زمین را به …
مهر فردوسی » شاهنامه
مهر
فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب
… روزی ده رهنمای
خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزنده ماه و ناهید و مهر
ز نام و نشان و گمان برترست
نگارندهٔ بر شده پیکرست
به بینندگان آفریننده را
نبینی …
زندگی فردوسی » شاهنامه
زندگی
فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اندر آفرینش عالم
… آمد پدید
همه رستنی زیر خویش آورید
خور و خواب و آرام جوید همی
وزان زندگی کام جوید همی
نه گویا زبان و نه جویا خرد
ز خاک و ز خاشاک تن پرورد
نداند بد و نیک …
خرد فردوسی » شاهنامه
خرد
فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب
… نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای
خداوند …
مرگ فردوسی » شاهنامه
مرگ
فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۹ - داستان دقیقی شاعر
… را خوی بد یار بود
ابا بد همیشه به پیکار بود
برو تاختن کرد ناگاه مرگ
نهادش به سر بر یکی تیره ترگ
بدان خوی بد جان شیرین بداد
نبد از جوانیش یک روز …
عشق فردوسی » شاهنامه
عشق
فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۶ - در آفرینش ماه
… تیره گیتی بدو روشنا
پدید آید آنگاه باریک و زرد
چو پشت کسی کو غم عشق خورد
چو بیننده دیدارش از دور دید
هم اندر زمان او شود ناپدید
دگر شب نمایش کند …
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
ای ز تو مه پای کوبان وز تو زهره دف زنان
می زنند ای جان مردان عشق ما بر دف زنان
نقل هر مجلس شدهست این عشق ما و حسن تو
شهره شهری شده ما کو چنین بد شد چنان
ای به هر هنگامه دام عشق تو هنگامه گیر
وی چکیده خون ما بر راه ره رو را نشان
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
غلام پاسبانانم که یارم پاسبانستی
به چستی و به شبخیزی چو ماه و اخترانستی
غلام باغبانانم که یارم باغبانستی
به تری و به رعنایی چو شاخ ارغوانستی
نباشد عاشقی عیبی وگر عیب است تا باشد
که نفسم عیب دان آمد و یارم غیب دانستی
تاریخچه موسیقی لری
تاریخچه موسیقی لری
موسیقی لری از سرچشمههای موسیقی «ردیف» و ردیفنوازی است که بخش مهم آن از طریق کمانچه و کمانچهنوازی محلی در موسیقی رسمی ایران (ردیف) نیز تأثیر گذاشته است. موسیقی محلی لرستان چندان ناشناخته نیست؛ ولی برخلاف بسیاری از موسیقیهای نواحی دیگر ایران، از حیث مقامات محدود است و معمولاً در «دستگاه ماهور» اجرا میشودایران و ایرانی در شاهنامه ی فردوسی
ایران و ایرانی در شاهنامه ی فردوسی ×
شاهنامه عبارت است از سرود مهر ایران و داستان پرفراز و نشیب زندگى ایرانى با همه خوبیها، بدیها، پیروزیها، شکستها و دگرگونیهایش و فردوسى آزادهاى است که روایت صادقانه این داستان پرماجرا را بر عهده گرفته است؛ و تعریف و تفسیر او از ایرانى، طبعا منطبق بر مجموع روایتهاى کتبى و شفاهى، تاریخى و افسانهاى خاصى است که در شاهنامه از آنها استفاده مى شود. امّا ارزش کار فردوسى تنها در این نیست که داستانهایى را منظوم مى سازد و عیسىوار مردگانى را زنده مى سازد، که عظمت اصلى کار وى در جستوجو، کشف و حفظ داستانهایى است که شکلگیرى تمدن ایرانى و مساعى تمدنسازان و تاریخآفرینان پرمقاومت و متفکر ایرانى را نشان مى دهد و کارنامه هستى ملتى کهن را که گویى در مرکز جهان ایستاده است و هر روز عمرش را با مجموعهاى از مشکلات روبرو بوده است، به آیندگان مى نماید:
ا خوان ثالث و فردوسی
ا خوان ثالث و فردوسی
مهدی اخوان ثالث ( م. امید ) ُامید ادب معاصر ایران و از معدود شاعران بزرگ روزگار ما بود، که برمبناى تمام تعاریف قدیم و جدید از "شاعر"، به تمام معنى، "شاعر" بود؛ نهتنها از این دیدگاه که ذوق شاعرانه سرشار داشت و پیشتاز و نوآور بود و آثارش در مدتى بیش از چهل سال مقبول طبع مردم شعردوست این سرزمین افتاده بود، بلکه، بیشتر به دلیل نوع زندگى شاعرانه، خلاقیتها، رنجها، پیامها، روشها و تداوم اندیشه هاى میهنپرستانه و انسانیش، شاعرى ممتاز از دیگران بود و به همین دلیل، اعتبارى خاص و جایگاهى والا داشت. شور و شوریدگیش را همگان مى پسندیدند و او را ادامهدهنده راهى ثابت و پراعتبار در شعر فارسى مى شناختند که از فردوسى تا روزگار ما ادامه داشته است. او پیوسته براى ایران و ایمان به انسانیّت و ارزشهاى فرهنگى دل سوزانیده بود و برمبناى آزادگى و مقاومت فرهنگى ایرانى از طوفانهاى شکننده گذر کرده بود.
تحلیل هرمنوتیک داستانهای"دیوان " در اساطیرو متون حماسی ایرانی
تحلیل هرمنوتیک داستانهای"دیوان " در اساطیرو متون حماسی ایرانی
دکتر منصور رستگار فسایی
تحلیل هرمنوتیک داستانهای"دیوان " در اساطیرو متون حماسی ایرانی *
( تقدیم به جناب دکتر بهمن سرکاراتی )
جهان پر شگفتی است چون بنگری ندارد کسی آلت داوری
که جانت شگفت است وتن هم شگفت نخست از خود اندازه باید گرفت
تو مر دیو را مردم بد شناس کسی کو ندارد ز یزدان سپاس
هرآن کو گذشت از ره مردمی ز دیوان شمر مشمر از آدمی
خرد گر بدین گفته ها نگرود مگر نیک معنیش می نشنود
" گوان" خوان واکوان دیوش مخوان که بر پهلوانی بگردد زبان
( شاهنامه ی فردوسی301/4 به بعد )
الف : وازه " دیو " که در پهلوی dev ( مناس 2: 271 )، در اوستا daeva ودر هندی باستان ) deva ( فرهنگ وللرس ص 957 ) می باشد ، در نزد همه ی اقوام هند و اروپایی به استثنای ایرانیان ، به معنی "خدا " ست اما در ایران این کلمه به گروهی از خدایان آریایی اطلاق شده است که پیش از زرتشت در ایران و هند پرستش می شده اند .





چون کوزه درکوره ی زندگی تن به آتش سپردم اما افسوس به آبی نرسیدم