غم عشق
بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو
شب از فراق تو مینالم ای پری رخسار
چو روز گردد گویی در آتشم بی تو
دمی تو شربت وصلم ندادهای جانا
همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو
اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا
دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی تو
پیام دادم و گفتم بیا خوشم میدار
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو
سعدی
+ نوشته شده در جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ ساعت 20:18 توسط فرامرز محمدی
|
چون کوزه درکوره ی زندگی تن به آتش سپردم اما افسوس به آبی نرسیدم