گم شدم
نبودي ببيني
اخرين روزهاي پاييز را به يادت اهسته ورق زدم
شرق و روم (رعد وبرق)اسمان چه سنگي سماعي (نوعي اهنگ رقص لري)بر طبل بينواييم مي نواخت
شر شر باران هستي بر باد رفته ام را بي تو شوا (شاباش)ميکرد
وجاي پايت را در کوچ پاييزي پر از اشرفي غم کرد
رد پايت را جلوي چشمانم شست
گم شدم
چون ديگر پيدايت نميکنم
سايبان بارانم اسمان
بي تو ميمانم تا خيس تر شوم
چه روزي چه جشني چه نوايي ؟
بي تو کجا روم ؟
چه ناهنگام کوچي بود ؟
همينجا دوارگه (محل برپاکردن سیاه چادر) بهاري را بر پا ميکنم تا بيايي.
فرامرز محمدي
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 23:16 توسط فرامرز محمدی
|
چون کوزه درکوره ی زندگی تن به آتش سپردم اما افسوس به آبی نرسیدم