تو که باشی


houshangraouf
استاد هوشنگ رئوف :

تو که باشی

خیال هم زیبا می شود

غل غله در آغل هوشم می افتد

و بره های نوپا


ادامه نوشته

باید بروم

من پر از زخم جگرسوزم و باید بروم


که تو را اینهمه درگیر حواشی نکنم

بدرود


من تمنا كردم

كه تو با من باشي

تو بمن گفتي

- هرگز، هرگز

پاسخي سخت و درشت

و مرا اين غصه اين

هرگز

كشت

آرزوی نقش بر آب  



در من غم بيهودگيها مي زند موج

در تو غرور از توان من فزونتر

در من نيازي مي كشد پيوسته فرياد

در تو گريزي مي گشايد هر زمان پر

***

اي كاش در خاطر گل مهرت نمي رست

اي كاش در من آرزويت جان نمي يافت

اي كاش دست روز و شب با تار و پودش

از هر فريبي رشته عمرم نمي بافت

***


اشعار حمید مصدق


ادامه نوشته

پر پروازم نيست


بال و پر ريخته مرغم به قفس

تا گشايم پر و بال

پر پروازم نيست

تا بگويم كه در اين تنگ قفس

چه به مرغان چمن مي گذرد

رخصت آوازم نيست

کوچه سار شب


درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
 به دشت پرملال ما پرنده پر نمی زند
 یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
 کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذر گهی ست پر ستم که اندر او به غیر غم
 یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
 دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
 که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند
چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات ؟
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند
 نه سایه دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست
 اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

ابتهاج

به که باید دل بست ؟  


اشعار مهدی سهیلی

به كه بايد دل بست؟

به كه شايد دل بست؟

سينه ها جاي محبت، همه از كينه پر است .

هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را ـ

گرم، پاسخ گويد

نيست يكتن كه در اين راه غم آلوده عمر ـ

قدمي، راه محبت پويد

***

ادامه نوشته

جوانی


 

جواني ، داستاني بود

پريشان داستان بي سرانجامي

غم آگين غصه تلخي كه از يادش هراسانم

به غفلت رفت از دستم، وزين غفلت پشيمانم

*** 

جواني چون  كبوتر بود و بودم يكي طفل كبوتر باز

سرودي داشت آن مرغك ـــ

كه از بانگ سرودش مست بودم، شادمان بودم

به شوق نغمه مستانه او نغمه خوان بودم

نوائي داشت

حالي داشت



ادامه نوشته

نقش ادبیات در زندگی


نقش ادبیات در زندگی زندگی هیچ ملتی جدا از «ادبیات » نیست
ادبیات نزد اشخاص و ملل ، به عنوان «غذای روح » و «چاشنی زندگی » مطرح بوده است و مردم از دیرزمان با آن می زیسته اند و انس داشته اند . هم اکنون نیز این حالت وجود دارد.
دامنه گسترده ادبیات و شاخ و برگهای آن به حدی است که هر قوم و ملتی و هر شخصی را با فرهنگهای مختلفی که دارند ، به نوعی دربر می گیرد .

ادامه نوشته

چرا تعریف شعر دشوار است


با همه تعاریفی که برای شعر شده است، هنوز هم شعر خاصیت احاطه ناپذیری خود را حفظ کرده است. در طول تاریخ شعر، تعریف هایی که صورت گرفته اند پهلویی از شعر را  برتافته اند. اما پهلوی دیگر یا به عمد و یا به صورت ناخودآگاه مکتوم مانده است. روشن کردن ماهیت شعر در جامع ترین شکل آن، آرزویی است که نسل های زیادی برای حصول آن تلاش کرده اند. چیزی که روشن است این است که در طول تاریخ و به فراخور اوضاع و احوال اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، نگاه نسبت به شعر دگرگون شده است.
از میان عناصر سازنده شعر، گروهی وجود یکی یا چند تای آن را در شعر پذیرفته اند و گروه دیگر به عناصر دیگر تکیه کرده اند و این خود باعث آن شده تا مکتب های گوناگون ادبی پدید آیند. از برکت بحث در ماهیت ادبیات است که امروز معیارهایی که به صورت نسبی مقبولیت عام دارند ایجاد شده اند و اصول و موازینی که ما را در بررسی ادبیات کمک می کنند، وضع شده اند. بدیع و بیان، معانی و بلاغت از درون گفتگوهای ادبی سر برون آورده اند.

ادامه نوشته

چرا می‌گوئیم «شاهنامه آخرش خوشه»؟


چرا می‌گوئیم «شاهنامه آخرش خوشه»؟

چرا می‌گوئیم «شاهنامه آخرش خوشه»؟
«شاهنامه آخرش خوشه» از معروف‌ترین ضرب‌المثل‌های فارسی است. اما این سؤال پیش می‌آید که با وجود پایان تلخ و شکست ایرانیان از اعراب در پایان «شاهنامه»، چرا این ضرب‌المثل در بین مردم رواج یافته است؟


ادامه نوشته

شعر چیست؟   


شعر چیست؟

  
 بحث از چیستی شعر، بحث دشوار و به اعتباری غیر ممکن می باشد چراکه تا کنون که به اندازهء عمر آدمی- که از پیدایش شعر می گذرد- تعریف جامع و مانعی از آن صورت نگرفته است برای همین تعدادی آمده اند بسیاری از آثاری را که به زعم سر ایندگان آن، شعر محسوب می شده اند، از قلمرو شعر بیرون ساخته اند، و برخی بر عکس؛ آثاری را که سرایندگان آن، آنها را در قالب نثر ارائه داده اند، شعر به شمار آورده اند؛ و بعضی هم تفکیک مرز شعر و نثر را کار نادرست خوانده اند.
رضا براهنی در کتاب "طلا در مس" می نویسد:



تصویر

ادامه نوشته